برای همیشه
"خداحافــــــــــــــــــظ"
دوستای خوبم.
بااااااااااااااااای بااااااااااااااااااااای
برای همیشه
"خداحافــــــــــــــــــظ"
دوستای خوبم.
بااااااااااااااااای بااااااااااااااااااااای
"لیاقت"
اگر گریه میکنم برای توست
برای آنکه میدانم تورا دوست دارم
واز تمامی نگاه هایی که میگویند:
که مرا دوست دارند
هیچ یک را باور ندارم
زیرا باور ندارم که همه مثل تو باشند
مثل تو باشند و تو مثل آنها نباشی؟
نباشی زیرا نیستی
نیستی تا ببینی بزرگترین ذره
از ذره های قلبم برای توست
هیچ وقت از درون قلبم تورا نگاه نکردم
زیرا میدانم که
لیاقت دیدنت را ندارم
"دل نوشته های خودم"
من نيز پاداش تو را با لبخندي و عشقي كه همواره به تو داشته ام خواهم داد![]()
گفته های یک پدر به پسرش:
روزي كه تو مرا در دوران پيري ببيني، سعي كن صبور باشي و مرا درك كني ....
اگر من در هنگام خوردن غذا خود را كثيف مي كنم، اگر نميتوانم خودم لباسهايم را بپوشم، صبور باش.
و زماني را به خاطر بياور كه من ساعتها از عمر خود را صرف آموزش همين موارد به تو كردم.
اگر در هنگام صحبت با تو، مطلبي را هزار بار تكرار مي كنم، حرفم را قطع نكن و به من گوش بده.
هنگامي كه تو خردسال بودي، من يك داستان را هزار بار براي تو مي خواندم تا تو به خواب بري.
هنگامي كه مايل به حمام رفتن نيستم، مرا خجالت نده و به من غر نزن.
زماني را به خاطر بياور كه من براي به حمام بردن تو به هزار كلك و ترفند متوسل مي شدم.
هنگامي كه ضعف مرا در استفاده از تكنولوژي جديد مي بيني، به من فرصت فراگيري آن را بده و با لبخندتمسخرآميز به من نگاه نكن ...
من به تو چيزهاي زيادي آموختم... چگونه بخوري، چگونه لباس بپوشي ... و چگونه با زندگي مواجه شوي
هنگامي كه در زمان صحبت، موضوع بحث را از ياد مي برم، به من فرصت كافي بده كه به ياد بياورم درچه مورد بحث ميكرديم و اگر نتوانستم به ياد بياورم، از من عصباني نشو.
مطمئن باش كه آنچه براي من مهم است با تو بودن و با تو سخن گفتن است نه موضوع بحث!
اگر مايل به غذا خوردن نبودم، مرا مجبور نكن. به خوبي مي دانم كه چه وقت بايد غذا بخورم .
و اگر روزي به تو گفتم كه نمي خواهم بيش از اين زنده باشم و دوست دارم بميرم ... عصباني نشو.روزي خواهي فهميد كه من چه مي گويم.
تو نبايد از اينكه مرا در كنار خود مي بيني احساس غم، خشم و ناراحتي كني. تو بايد در كنار من باشي و مرا درك كني و مرا ياري دهي، همانگونه كه من تو را ياري كردم كه زندگي ات را آغاز كني
مرا ياري كن در راه رفتن. مرا با عشق و صبوري ياري ده كه راه زندگي ام را به پايان ببرم.![]()
"هنوز عاشقم"
هنوز عاشقم با اینکه عشق برام یه کابوسه . . . هنوز عاشقم با وجود اینکه عشق برام یه شکنجه
است . . . عاشق موندم چون با خودم قسم خورده ام که عاشق بمونم . . . با اینکه عشق یه بازیه
من این بازی رو دوست دارم . . . چون هم بازیه من تا اخرش می مونه و منو دوست داره . . .
با اینکه عشق زود گذره ولی من گذر این لحظه ها رو دوست دارم چون می دونم زندگی و عمر
زود تر از عشق به پایان می رسه. . . صادق باش ای عشق جاودان . . . لایق باش . . . لایق این
دل پر از درد من باش می دونم که تو لایقی . . . می دونم که صداقت دل تو اونقدر هست که دل
پر از فروغ منو شرمنده پاکی کنه . . . بمون با من . . . بمون چون دوستت دارم بیشتر از اونی
که فکر کنی . . . یا تو قصه ها بخونی . . . باید به حرف اونایی که می گن عشق براشون بی
معناست بی توجه بود . . . عشق تو این دور و زمونه نیست ولی من بهش اعتقاد دارم بزار فکر
کنن دیوونه ام.
سلام بچه ها![]()
خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلامتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم خیلی براتون تنگ شده بود.بالاخره اومدم
درگیره امتحانات و....![]()
![]()
![]()
دیگه ببخشید دیگه.
راستی شعر اولیرو خودم گفتم بخونبد ببینید خوشتون میاد؟
نظر بدید که قشنگه یا نه؟
بای باااااااااااااااااااااای![]()
![]()
![]()
![]()
سلام.
دوستای خوبم حالتون خوبه؟
اول از دانیه عزیزم تشکر میکنم که به من خیلی کمک کردش.
دوم اینکه امروز3اردیبهشت روزه تولده عزیزترین کسه زندگیمه از همین جا بهش میگم
که بهترینای دنیارو از خدا برات میخوام.
و از خدا خیلی تشکر میکنم که امروز تورو به دنیا آورد و منو تورو سره راه همدیگه قرار داد
خوب چون امروز روزه مقدسیه منم میخوام یه آپی بکنم تا عشقم خوشش بیادش.
به اندازه ی این ۹سالی که دوست دارم تمامه قطره های بارونو بهت تقدیم میکنم و میگم که:
تولدت مبارک
آغاز زندگی با
توتولدی دوباره برایمناست.بی نهایت با صداقت تا قیامت
دوستت دارم
خدایا به هر آنکه دوست داری بیاموز که عشق از
کردن برتر است و به هر که دوستر میداری
بچسبان که دوست داشتن از عشق هم برتر است.
من
ندانم که کیستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من فقط میدانم.....که تویی شاه بیت
زندگیم.
کهنه فروش داد می زند
چراغ شکسته می خرم
کفشای پاره می خرم
بی اختیار داد میزنم
کهنه فروش
قلب شکسته می خری
شوق تنها گذرنامه زندگیست.
در کویر سرد
عشقاین جمله را با من بخوان
مرگ تو مرگ من است
پس تمنا میکنم هرگز نمیر
عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست
این عشق تا دم مرگ هرگز شکستنی نیست
"عاشق همیشگی ات"ستاره
بودنت تنها دلیل بودن من است ودر کنار تو بودن لحظه زندگی من است.
کسی که عاشقانه تورا دوست داردو همیشه برایت
میماند
در
عشق تو زاده شدم با عشق تو زندگی واز عشق تو می میرم
عشق
به زندگی نیرو رنگمعنی می بخشد.
تولدت مبارک
عشق
یعنی؟
عشق
یعنی مستی و دیوانگیعشق
یعنی با جهان بیگانگی
عشق
یعنی شب نحفتن تا سحرعشق
یعنی سجدها با چشم تر
عشق
یعنی سر به دار آویختنعشق
یعنی اشک حسرت ریختن
عشق
یعنی در جهان رسوا شدنعشق
یعنی مست و بی پروا شدن
عشق
یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زنگی را باختن
عشق
یعنی سوز نی آه شبانعشق
یعنی معنی رنگین کمان
عشق
یعنی شاعر دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخته
عشق
یعنی با گلی گفتن سخنعشق
یعنی خون لاله بر چمن
عشق
یعنی شعله بر خرمن زدنعشق
یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق
یعنی یک تیمم یک نمازعشق
یعنی عالمی رازو نیاز
عشق
یعنی انتظارو انتظارعشق
یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق
یعنی دیده بر در دوختنعشق
یعنی در فراقش سوختن
عشق
یعنی لحظه های التهابعشق
یعنی لحظه های ناب ناب
عشق
یعنی با پرستو پر زدنعشق
یعنی آب بر آذر زدن
عشق
یعنی بیستون کندن به دستعشق
یعنی زاهد اما بت پرست
عشق
یعنی همچو من شیدا شدنعشق
یعنی قطه و دریا شدن
عشق
یعنی یک شقایق غرق خونعشق
یعنی درد و محنت در درون
عشق
یعنی یک تبلور یک سرودعشق
یعنی یک سلام و یک درود
"آغاسی"






بای بااااااااااااای
هر جا که تویی آغاز آنجاست
در سکوت سرد رفتنت سنگین ترین بغض ها در گلویم
شکست و آن گاه نا باورانه فراغت را حس کردم و زار زار گریستم
بیا و برای بار آخر به چشهای بی پناهم رحم کن و تکیه گاهم باش.
سلام دوستای گلم.
سال نوتون مبارک باشه.
امسال که از اسمش معلومه که چقد تند و سریعه.
خب براتون دعا میکنم که ساله خیلی خیلی خوبی داشته باشید.
سلام مخصوص به سهیل عزیزم.سمای گلم.دانیال عزیز
وقتی که سال نو میشه دیدو بازدید هم شروع میشه
خونه ی بزرگها.مسافرت.....بالاخره منم گرفتار این موضوع بودم دیگه
حالا که این رسم قشنگ داره کم کم تموم میشه و 13بدر میاد بعدم دوباره زندگی مثل قبلا میشه وبه روال قبل پیش میره
پس باید قدر همه ی اینارو بدونیم درستهههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آقای دانی عشقی عزیز حالا متوجه شدی که چرا آپ نمیکردمو دیر میومدم نت؟؟؟
خب دیگه چقد حرف زدم من برای همتون ساله پر از خوبی و سر افرازی آرزو میکنم
حالا این شعرو بخونین تا 13بدر خوبی داشته باشی
بای باییییییییییییییییییی
شرح پریشانی
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه ی بی سروسامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم
بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که گرفتار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بود
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت زغوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سرو سامان دارد؟
"وحشی بافقی"
کاش می دیدم چیست؟؟؟؟؟
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است!
سلام دوستای خوبم ممنون که به اینجا سر می زنید.
ازتون واقعا ممنونمممممممممممممم.
من این شعرایی که تو وبلاگم میذارمو واقعا دوست دارم امید وارم که شما هم خوشتون بیادش.
من همه ی اینا رو به خاطره اونی که خیلی دوسش دارم میزارم تا بیاد ببینه و خوشش بیادش .
از همین جا هم بهش میگم که خیلی خیلی خیلی
دوسش دارم.
حالا هم یه شعر میذارم فقط به خاطره عشقمممممممممممممممم.
حالا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
نوشداریویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟
عمر ما مهلت امروزوفردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
شور فرهادم به پرسش سر بزیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا؟
ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا؟
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط و وفاداری بود غوغا چرا؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت می روی تنها چرا!
"شهریار"
"پیدا و پنهان"
خوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخساره تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی
خوشا آن دل که دلدارش تو گردی
خوشا جانی که جانانش تو باشی
خوشی و خرمی و کامرانی
کسی دارد که خواهانش تو باشی
چه خوش باشد دل امیدواری
که امید دل و جانش تو باشی
همه شادی و عشرت باشد ای دوست
در آن خانه که مهمانش تو باشی
گل و گلزارخوش آید کسی را
که گلزارو گلستانش تو باشی
چه باک آید ز کس آن را که اورا
نگهدارو نگهبانش تو باشی
عراقی طالب درد است دائم
به بوی آن که درمانش تو باشی
"فخرالدین عراقی"
« دل »
نشد يك لحظه از يادم جدا دل
زهي دل ، آفريد دل ، مرحبا دل
ز دستش يك دم آسايش ندارم
نمي دادنم چه بايد كرد با دل
هزاران بار منعش كردم از عشق
مگر بر گشت از راه خطا
به چشمانت مرا دل مبتلا كرد
فلاكت دل ، مصيبت دل ، بلا دل
از اين دل داد من بستان خدایا
ز دستش تا به كي گويم خدا دل
درون سينه آهي هم ندارم
ستمكش دل ، پريشان دل ، گدا دل
به تاري گردنش را بست زلفت
فقير و عاجز و بي دست و پا دل
بشد خاك و ز كويت بر نخيزد
زهي ثابت قدم دل ، با وفا دل .
« لاهوتي »


